بابا که به گلايلي تکيه داده،
موهايش سياه است. سبيلش سياه و پرپشت است. چشمانش ميدرخشد.
لبهايش تکان ميخورد: «از آن ديدار واپسين تا کنون، هميشه
بهياد شما هستم؛ بهياد آن بغض ترکيده و اشک حلقه بسته در
چشمانت. دوريمان رنجآور است؛ اما نبايد خراب
کنيم. بچههايم را به تو ميسپارم و ميدانم که در پرتو
خوبيهاي تو، انسانهايي شريف و دوستدار زندگي خواهند شد.
فرینه کوژراوهکانی ژن
پهخشانه شێعرێک له نووسین و به دهنگی :شێرکۆ
بێکهس