تلاشی كه به بار نشست و رنجی كه همچنان باقیست
این روزها بمناسبت ٢٥ نوامبر « روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زن» باری دیگر موضوع خشونت علیه زنان و تبعات زیانبار آن در جوامع انسانی مورد بحث فراگیر رسانهای قرار گرفته است. حركتهای اعتراضی، سخنرانیها، میتینگیا و آكسیونهای فراوانی در سطح جهانی برگزار شدهاند. فریادهای اعتراض، تلاشهای بی وقفه مردان و زنان آزاده و پیشروی را شاهد بودهایم كه علیه این بربریت و نامردمی نسبت به نیمه جامعه انسانی یعنی زنان سازماندهی شده بودند. خاطره این روز به جنایت بزرگی برمیگردد كه آمران سرویسهای امنیتی دیكتاتوری «تروخیلو» در جمهوری دومینیكن، و در ٢٥ نوامبر سال ١٩٦٠ مرتكب شدند. این جانیان در آنروز سه خواهر مبارز را، خواهران میرابل(پاتریشا، مینروا و ترزا از اعضاﺀ جنبش رهائی بخش ١٤ ژوئن) را در راه بازگشت از زندان و پس از دیدار با شوهران دربندشان، كه خود از رهبران حزب سوسیالیست خلقی و جنبش رهائی بخش دومینیكن بودند، ربودند و به شیوه جنایتكاران جمهوری اسلامی در قتلهای زنجیرهای بطرز فجیعی دشنهآجین كردند و جسد آنان را به درهای در حومه شهر انداختند. این روز و این جنایت خونین بر اثر تلاشهای پیگیر و همه جانبه نیروهای پیشرو جامعه و بویژه در نتیجه شركت بی وقفه خود زنان و صفوف فشرده آنان در مبارزه علیه دیكتاتوری و بخاطر عدالت و استیفای حقوق پایمال شدهاشان به سمبل مبارزه بسیار جدی تر در این راه پر ارزش تبدیل شد. دیكتاتوری «تروخیلو» میخواست با محو فیزیكی این سه زن آزاده و مبارز و هزاران قربانی دیگر گریبان خود را از چنگ مردم حق طلب و ناراضی برهاند، نامشان را و خاطرهاشان را در عمق درهها مدفون سازد. اما جبر تاریخ به مرام دیكتاتورها نمیچرخد، بلعكس آنچه بوقوع پیوست درخشش آوازه نام این سه زن و برجسته شدن هرچه بیشتر مطالبات حق طلبانهای بود كه این پیكارگران پیگیر، زندگی و هستی خود را بر آن نهاده بودند و با لاخره آنچه بوقوع پیوست نگونساری تروخیلو و ژنرالهایش در زبالهدانی تاریخ بود. زنان مبارز و خستگی ناپذیر دومینیكن باحضور گسترده خود اجازه ندادند خون همرزمان قربانی شدهاشان همچنان پایمال چكمه دژخیمان تروخیلو بماند و بتوانند با فراغ بال از آن بگذرند. اینان با حضور و مقاومت تحسین برانگیز خود در همه عرصههای مبارزاتی همدوش مردان آزاده و پیشرو، این روز را به سمبل هرچه فشردهتر ساختن صفوف مبارزاتی و همبستگی تنگاتنگ و فزاینده و الهامگر دور جدیدی از این مبارزه مرگ و زندگی خود تبدیل ساختند. این مبارزه پس از بیست سال به بار نشست و خاطره این جنایت در گردهمآئی كنفرانس زنان قاره آمریكا و دریای كارائیب بعنوان روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان بتصویب رسید. و باز هم قریب بیست سال دیگری نیز تلاش بی وقفه را میطلبید تا در بالاترین سطح جهانی، یعنی تصویب در سازمان ملل متحد به غنچه بنشیند و صدای این ناعدالتی و این بربریت یعنی خشونت علیه زن را در سراسر جهان طنینانداز نمایند. اما این دور مبارزاتی تاریخی هنوز تا رسیدن به قلههای رهائی راه درازی را در پیش دارد. زیرا هنوز باید موانع و خاكریزهای بسیاری برداشته شوند تا بشریت از بند بندگی و خشونت رهائی یابد و پای در سپیدهدمان روشنائی تاریخ خود بگذارد. قابل ذكر است كه خشونت علیه زنان خلقالساعه نیست و كار یك امروز و فردائی نبوده است، پیشینه بسیار سخت و طاقتفرسائی را یدك میكشد و تاریخ هزاران سالهای را بدنبال دارد. ریشههای این میكروب جانسخت برمیگردد به آنروزهائی كه تخم حرص و آز مالكیت در جان جامعه فشانده شد، به آنروزهائی كه انسان بخاطر سود بیشتر یوغ اسارت و بندگی را به گردن همنوع خود انداخت. از مبدا این بیگانه شدن انسان از خود، خشونت علیه زن نیز به بخشی از این ساختار زورمدار تبدیل شد و در جامعه سایهگستر گردید. تا فرمانروائی و فرمانبرداری، تا سروری و بندگی مستدام بماند. خشونت علیه زن همچون بخشی از این خشونت مرگبار عمومی و جاری شده در جامعه است، بلكه بخش افزونتر آن. طبیعت سركش و بی بندوبار این مالكیت و این خشونت دامن خانواده را نیز گرفت و نتوانست از حیطه آن بدور بماند، زیرا ابتدا به ساكن زن از دایره فعالیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به حاشیه پرتاب گردید. سازماندهی اجتماعی بر پایه برتری مرد پی افكنده شد و بر این مبنا زن با كولهباری از وظایف سنگین، اما حساب ناشدنی در درون خانه به مایملك مرد فرمانروا درآمد، به عنصر و كالائی قابل خرید و فروش و معاوضه در جامعه درآمد كه هیچگونه دخالتی در سرنوشت خود نمیتوانست داشته باشد. این شكاف و جدائیهای هردم فزونی گرفت و خشونتی دیگربار از آن زاده میشد. اگر خشونت فرمانروایان برای حفظ دولت و حكومت خود توجیه و شیوهای بود برای قوام و برتری بر مردم و جامعه، یقینا خشونت علیه زن در خانواده و جامعه با همان روشها و توجیهات برای قوام سیستم مردسالارانه بر زن و خانواده و جامعه بود. این «اشتراك منافع» روند طولانی تولید و بازتولید آنرا به گردش درآورده است. میبینیم كه شیوههای توجیه خشونت و بازسازی آن نیز یكسان است. اگر فرمانروایان و حاكمان به هر دری میزنند و از هر شیوهای برای اعمال و توجیه برتری خود به انواع دسایس، فریبكاری، زور و زر و دروغبافی متوسل میشوند، اگر خشونت فیزیكی تا نصایح مذهبی و آسمانی، تا افسانه و اسطوره و «اندیشه» را به یاری طلبیدهاند، در عرصه خانواده نیز برای توجیه و اعمال انواع خشونت علیه زن به همه این مستمسكات، از زور و جنایتبارهگی تا مظلوم نمائی و پناه بردن به آسمانها، تا به یاری گرفتن قلمها و «اندیشه»های مزدور و بیمار دست میازند و آنرا «قانونییت» میبخشند. در این خصوص البته مذهب در انواع شكلهای آن و با درجات مختلف شدت و ضعف خود و در ضمن همه رنگ عوض كردنها و ریاكاریهایش نقش اساسی و بسیار زیانباری را در توجیه، ابقا و تداوم این بیماری مهلك اجتماعی داشته است. بزرگترین توجیهگر خشونت علیه زن و تئوریسین نقش درجه دومی زن در جامعه است. این اهرم واپسگرا هر كجا افسار قدرتی در دست داشته است با تمام توش و توان جهنمی و ضد انسانی خود آن اندیشه غیر انسانی خشونت علیه تمامیت جامعه و بویژه زن را به شدیدترین نوع به اجرا درآورده است. نمونههای حاكمیت خونین و خشن كلیسائی در طی صدها سال، حاكمیت طالبانی و انواع رژیمهای دیگر اسلامی در وجوهات مختلفه آن و امروز بویژه حاكمیت بشدت ارتجاعی و قرون وسطائی و سیاه جمهوری اسلامی و وضعیت زنان در این جوامع شكلهای عملی بسیار بارزی از این اندیشه ضد مردمی را بنمایش گذاشتهاند. اینگونه در طول این هزاران سال و در طی این روند دردناك، طولانی و تاریخی بنای فرهنگ، عادت و سنن ریشهداری شكل گرفته است كه خشونت و اشكال متنوع آن، ازجمله خشونت علیه زنان در آن عمیقا ریشه دوانیده است. و با جان سختی به دوبارهسازی و بازتولید خود مشغول است. رهائی كامل از آن كاری است دشوار و طاقت فرسا اما شدنی، زیرا كه این یك نیاز تاریخی و انسانی است. این مستلزم دیگرگونسازی بنیادی جامعه است، مستلزم بازسازی و سازماندهی اجتماعی جامعه بر مبنای عدالت و سوسیالیسم است. مستلزم كوشش و تلاش پیگیر، رسوخ اندیشههای انقلابی و پیشرو و آگاهی بخش در اعماق جامعه است و این خود نیز كار آگاهانه و تعطیل ناشدنی كار و پیكار انسانهای آگاه و پیشرو در جامعه را میطلبد. شكل گیری آگاهانه این مبارزه برحق به میزان پرمایگی و استخوانداری افكار عدالتخواهانه سوسیالیسیتی مبنی بر ایجاد جامعهای عاری از ستم و استثمار و بازتولید آن برمیگردد. درخت بارور این تلاش و كوششها بهر میزانی كه بیشتر ریشه بدواند و شاخ و برگ آن افزودهتر میگردد، بیگمان آزاد بودن بیشتر سایهگستر خواهد شد و جهشی بزرگتری بسوی رهائی همیشگی خواهد بود. درست بر همین مبناست كه گفته شده است « میزان آزاد بودن هر جامعه بسته به رها بودگی زن از قید و بندهای ستم مردسالارانه است» درست است كه امروز در هزاره سوم هنوز شاهد فجایع و خشونتهای بسیاری در ابعاد و اشكال مختلف در عرصههای گوناگون اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی آن هستیم. این نشان از جان سختی و دیرپائی این فرهنگ منحط مردسالارانه و خوشونتبار دارد. این بدین معنا نیست كه تلاش تاریخی و پر رنج بشریت مترقی به عبث درجای زده باشد. ما باید سیرگرایش رو بجلو در ابعاد كلی آنرا بنگریم، آنگاه خواهیم دید كه این كار و پیكار بی وقفه چه دستاوردهای عظیمی و چه گهرهای گرانبهائی را در صدف خویش پرورانیده است. آنگاه خواهیم دید كه بشریت مترقی و پیشرو بخاطر آزاد كردن جامعه از چنگال بیعدالتی و ستم و خشونت چه خرسنگهای عبوس و گرانوزنی را از سر راه روند دشوار و طولانی تكامل اجتماعی برداشته است و تا كنون چه دستاوردهای بسیار پراهمیتی را بدست آورده است. در اینصورت است كه توقعات و نیازها در جای واقعی خود قرار خواهند گرفت و آنگاه امیدهای خفته و دلهای مایوس جان میگیرند و در راه بركندن این وحشیگریهای كراهتآور تاریخی كه علیه زن و جامعه انسانی جاری است، آستینها را بیش از پیش بالا خواهند زد. تمام دادههای تاریخی و تجربه عملی این پیكار به ما میآموزد كه سرنوشت این جنبش عظیم رهائی زن از قید و بند خشونت و مردسالاری با مجموعه جنبش عظیمتر انسانی، بخاطر عدالت و برابری پیوندی ناگسستنی دارد. امروز بیش از هر زمان دیگر سرنوشت این دو جنبش همزاد بهم گرهخورده است. تنها جنبش عمومی سوسیالیستی است كه پیوسته و پیگیر جنبش دموكراتیك و انقلابی زنان را مورد حمایت واقعی و عملی خود قرار داده است. این نه یك ادعا، بلكه یك تجربه و آزموده تاریخی است. باید این تجربه را هرچه بیشتر غنا بخشید. این ممكن نمیشود مگر با هرچه فشردهتر ساختن همه این نیروها و «یك كاسه»شدن هرچه بیشتر انرژیهای دموكراتیك و انقلابی موجود، تا هرچه توفندهتر راه روبجلو را پی بگیرند. در این خصوص جنبش دمكراتیك و انقلابی زنان در ایران تجربه بسیار غنی و موفقی را پشت سر نهاده است. پیوند تنگاتنگ این جنبش با حركت عمومی سوسیالیستی و پیشڕو جامعه ثمرات پربار و دستاوردهای گرانبهائی را در پی داشته است. باید بیش از پیش آنرا پاس داشت و در جهت هرچه بیشتر فشردهتر ساختن این تباین و این هم سرنوشتی و این یكبودهگی گام برداشت. فراموش نكنیم كه مقوله جنبش زنان و ضرورت دفاع و سازماندادن آن برای اولین بار در ایران توسط «حزب كمونیست ایران» قریب نو دهه قبل وارد ادبیات سیاسی جامعه ایران شد. اولین تجمع زنان در هشت مارس (١٣٠١) در شهر رشت و توسط این حزب برگزار گردید و همین كمونیستها بودند كه برای اولین بار در تاریخ این جامعه اقدام به نشر نشریات ویژه زنان و سازماندادن اولین تجمعات و انجمنهای زنان یا به تعبیر آنزمان «نسوان= فراموش شدهگان» كردند. فراموش نكنیم كه كومهله بمثابه یك نیروی پیشرو و انقلابی جامعه در كردستان نقش بسیار بسزائی را در شكستن تابوی ارتجاع و اندیشه فرودستگی زنان ایفا كرد و گامهای بسیار جدی و عملی را برای به میدان كشانیدن زنان و حمایت از آنان در همه عرصههای اجتماعی سیاسی و فرهنگی و همچنین سازماندهی آنان برداشت. امروز باید این تجارب موفق را بیشتر غنا بخشید، باید تصوری روشن از وظایف، خواستها، نیازها و اولویتها را داشت و برای رسیدن به آن پا بمیدان عمل گذاشت و از همه امكانات برای رسوخ دادن اندیشههای انقلابی در میان زیرینترین لایههای اجتماعی تلاش نمود. این جنبش عظیم انسانی تنها با نیروی متراكم شده و آگاه میتواند مسولیت سنگین رها ساختن جامعه از قید خشونت و بی عدالتی را گام به گام به انجام برساند. این آگاهی را باید به هر طریق ممكن، با بهرهگیری از دانش و تجربه و شم تیز سازماندهی، همراه با ابتكار عمل و هنر خلاقیت در بكارگیری شیوههای گوناگون به جامعه رسوخ داد. تنها راه رهائی جامعه از این دروازه میگذرد.
ناصر امین نژاد ٠٤/١٢/٢٠٠٦ |