مطالبات ملی ـ فرهنگی، و اجتماعی ـ اقتصادی در کردستان

                                            فرخ نعمت پور

شتاب گیری رشد گلوبالیزاسیون و تاثیر آن بر جامعه‌ ایران، پیچیده‌تر شدن روابط اجتماعی و رشد اقتصادی ایران در سالهای اخیر، و سرانجام باز شدن مرزها بعد از پایان جنگ سرد و تحولات داخل عراق، جامعه‌ کردستان ایران را همراه‌ با خود وارد مراحل نوینی کرده‌ است. واقعیت این است که‌ جامعه‌ کردستان ایران در سالهای اخیر از لحاظ رشد بستر آگاهی اجتماعی و ملی، گسترش فضای شهرنشینی و کمتر شدن فاصله‌ سنتی میان شهر و روستا، دوران مهیجی را از لحاظ جلوه‌ شخصیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خود به‌ نمایش گذاشته‌ است، و این آنرا کاملا از دوران پیش از خود جدا میکند. تحرک آگاهی، رشد شتابان اطلاعات در فضای انفورماتیکی, این جامعه‌ را از فضای رکود سنتی نسبی خود بدر آورده‌ است و به‌ موازات و همراه‌ آن مطالبات مردم  را به‌ سطوح برجسته‌تری کشانیده‌ است، که‌ به‌ جرات میتوان رشد این مطالبات را در دو عرصه‌ مسائل ملی ـ فرهنگی و اجتماعی ـ اقتصادی دید. اگرچه‌ این دو گرایش هرکدام پارامترهای خاص خود را دارند و از لحاظ نمایندگی تشکیلاتی خود  و بروز اجتماعی ـ طبقاتی آن تا حدودی در دو جبهه‌ چپ و راست خود را مینمایانند، اما به‌ علت فضای دیکتاتوری و عدم تبلور فعالیت احزاب بطور آزادانه‌، هنوز این نمایندگی در مرزهای سیاسی خود هم مخدوش و هم ضعیف است، بطوری که‌ هم گرایشات چپ و هم گرایشات راست درون و برون جامعه‌، کماکان خود را همزمان در هر دو حوزه ملی و اجتماعی ـ اقتصادی تعریف میکنند. درهم تنیدگی مطالبات ملی و اقتصادی ـ اجتماعی به‌ نوعی همه‌ احزاب مربوط به‌ طیفهای گوناگون چپ و راست را به‌ هم نزدیک کرده‌ و درهم کشانیده‌ است، بطوری که‌ امروزه‌ بسیار مشکل است که‌ بتوان این دو طیف راست و چپ را از هم بطور کامل و واضح جدا کرد.

البته‌ درهم تنیدن این دو خواست در احزاب بدان معنا نیست که‌ سنگینی این خواسته‌ها در هر دو جناح راست و چپ به‌ یک اندازه‌ و میزان است. احزاب ملی عموما چهره‌ خواست ملی هستند، اگر چه‌ در تضادشان با جمهوی اسلامی به‌ صحنه‌ دفاع از مطالبات اجتماعی ـ اقتصادی هم کشانیده‌ میشوند. و چپها هم بیشتر تاکیدگر بر خواستهای طبقاتی، اگر چه‌ مسئله‌ ملی و فضای سیاسی آنان را به‌ طرح مطالبات ملی هم میکشاند.‌ سنگینی فضای مطالبات ملی بدان منجر شده‌ است که‌ حتی جانب چپ نیروهای سیاسی جامعه‌ نیز بیشتر خود را به‌ درون این مطالبات کشانیده‌ و از چهره‌ چپ و طبقاتی خود بکاهند. و این خود مخدوش بودن مرزها را در این اواخر بیشتر کرده‌ است. اما سنگینی مطالبات ملی باعث آن نشده‌ است که‌ مبارزات طبقاتی ـ اجتماعی درون این جامعه‌ کاملا به‌ حاشیه‌ رانده‌ شود، بطوری که‌ کماکان ما شاهد رزم کارگران کردستان، اقشار مختلف زحمتکشان و فعالان مدنی بوده‌ایم، و نیز از طرف دیگر جذب شدن بخش چپ جامعه‌ به‌ مطالبات ملی هنوز با خود رنگ و بوی چپ دارد، بطوری که‌ آنان مطالبات ملی را طریقی برای گشایش دروازه‌ها در مسیر حل معضلات اجتماعی ـ اقتصادی جامعه‌ می بینند. بطور مثال ایجاد قدرت سیاسی محلی خود بمنزله‌ ایجاد ارگانی تلقی میشود که‌ راه‌ را برای خواسته‌های مشخص اجتماعی و اقتصادی و اجرای عملی آنها به‌ زعم مخالفت بالقوه‌ای که‌ خود را در بالادستی احتمالی نیروهای راست سیاسی در آن، میگشاید.

اما بر خلاف مخدوش بودن نسبی مرزهای سیاسی بین چپ و راست، برآمدهای ضعیف اجتماعی ـ اقتصادی هنوز در جلوه‌ خود از توان مستقلی برخوردار هستند، بطوری که‌ میتوان کاملا آنرا از جلوه‌ ملی جدا کرد و دید. و این درست همان پدیده‌ای است که‌ در مسیر رشد خود از آن توان برخوردار است به‌ مرزهای مخدوش بین چپ و راست شفافیت بخشد و آنرا از این حالت غیر طبیعی رهائی بخشد.

اینکه‌ رشد شهرنشینی و تحولات اقتصادی ـ اجتماعی، فراتر از تغییر دادن نسبی بافت جامعه‌ کردی، با خود اختلافات طبقاتی را گسترده‌تر کرده‌ و طیف وسیعی را از طبقات و اقشار فقیر و کم درآمد در جامعه‌ ایجاد کرده‌ است، خود واقعیتی بدیهی است. برای کسانی که‌ در شهرهای کردستان زندگی میکنند، دیدن این توده‌ وسیع فقر و نسبتا حاشیه‌ نشین کاملا امری قابل رویت و ملموس است. اما اینکه‌ جرا با وجود چنین تحولاتی، جامعه‌ کردستان نتوانسته‌ است مشکلات طبقاتی خود را در قالب خواسته‌ها و فرمهای تشکلات چپ متبلور کند و کماکان این راست سیاسی جامعه‌ است که‌ از نظر ذهنی بر این بخش نفوذ اصلی را دارد و سعی میکند اعتراضات آنان را در خود کانالیزه‌ کند، خود امری بحث برابگیز و نیز در همان حال واقعیتی پارادوکس نما است. بسیاری را بر این عقیده‌ است که‌ رشد خواستهای ملی و بویژه‌  تاثیر جامعه‌ کردستان عراق، در سطحی است که‌ عملا خواسته‌های اجتماعی ـ اقتصادی را در جامعه‌ کردستان به‌ عقب رانده‌ است، و قسمت عمده‌ای از همین اقشار و طبقات فقیر در این فضا در گشت و گدارند‌ و بر این باورند که‌ مبارزه‌ اصلی مسئله‌ ملی است و باید خواسته‌های دیگر را به‌ بعد از تحقق این خواست واگذار نمود. اما از طرف دیگر، هم جدی بودن ضرورت حل مشکلات اجتماعی ـ اقتصادی مردم و هم خود تجربه‌ کر‌دستان عراق نشان میدهد که‌ نه‌ میتوان از حل عاجل این خواسته‌ها گذشت و نه‌ اینکه‌ حل مسئله‌ ملی خودبخود به‌ معنای حل این مشکلات است، و چه‌ بسا برعکس باعث تشدید آن هم بشود. زیرا اساسا گرایشهای ملی هم از لحاظ فرم طبقاتی خود و هم از لحاظ دیدگاه‌ برنامه‌ای خود فاقد برنامه‌های مدون و مدرن‌ از لحاظ تئو‌ریکی و عملی در این زمینه‌ هستند، و نهایتا به‌ جایگاهی برای رشد بورژوازی تجاری و نیز آن بورژوازی تبدیل میشوند که‌ از طریق قدرت سیاسی به‌ نان و نوائی میرسند. آنان نمیتوانند حلال مشکلات اقتصادی ـ اجتماعی مردم باشند. تمامیت خواهی احزاب ملی تحت عنوان اراده‌ ملی و یک کاسه‌ کردن همه‌ طبقات و اقشار، عملا بدین معنی است که‌ تمایزات اجتماعی را تا میتواند کم رنگتر کنند، و نهایتا آنرا از لحاظ  استراتژیکی زیر کنترل دیدگاه‌ راست قرار دهند. بویژه‌ اینکه‌ با توجه‌ به‌ پیچیده‌گیهای وضعیت سیاسی منطقه‌ و طولانی مدت بودن پروسه‌ حل مسئله‌ ملی، از نظر نگرش راست جامعه‌، چنین نگرشهائی مانع یگانگی ملی و وحدت ملی میشوند وبنابراین کاملا به‌ زیان نوع نگرشهای ملی آنان است (بویژه‌ اگر گرایش ایجاد کردستان بزرگ را مد نظر قرار دهیم که‌ میخواهد جامعه‌ کردستان را برای یک دوره‌ بسیار طولانی مدت وارد مبارزه‌ای وسیع کند. این نگرش نسبت به‌ نگرشهای دیگر ناسیونالیستی از ظرفیت بسیار بالائی برای معوق گذاشتن خواسته‌های اقتصادی ـ اجتماعی برخوردار است.)

اما از طرف دیگر جامعه‌ کردستان هر روزه‌ این ژرفتر شدن موقعیت طبقاتی و فقیرتر شدن خود را لمس میکند و مسئله‌ نان، مسکن و دیگر خواسته‌های مشخص روز، ضرورتی گریز ناپذیر مینمایاند. خود شرایط زندگی، ضرورت طرح مستمر این خواسته‌ها را میطلبد. زیرا که‌ مستقیما به‌ زندگی مردم مربوطند، و آیا میشود به‌ راستی تحت عنوان مطالبات ملی این خواسته‌ها را فعلا به‌ عقب انداخت و به‌ بعدها واگذار نمود؟

همچنانکه‌ گفته‌ شد، وجود همین امر جامعه‌ کردستان را با پارادوکس مواجه‌ نموده‌ است. از جانبی مسئله‌ ملی‌ که‌ همه‌ را به‌ وحدت کلمه‌ فرا میخواند، و از جانبی دیگر خواسته‌ها و مشکلات اقتصادی ـ اجتماعی که‌ طرح سیستمی سیاسی را میطلبد که‌ همزمان باید در فکر حل این مشکلات هم باشد. پتانسیلهای اعتراضات اجتماعی به‌ این منجر شده‌ است که‌ حتی جناح راست سیاسی جامعه‌ هم خود را به‌ آنها نزدیک کند، و پتانسیل خواستهای ملی هم باعث آن شده‌ است که‌ جناح چپ جامعه‌ به‌ نوعی آنرا در خود بگنجاند. نه‌ جناح راست جامعه‌ معتقد است که‌ میتوان کاملا جنبه‌های اجتماعی را به‌ عقب راند و نه‌ جناح چپ معتقد به‌ ایزوله‌ کردن مسئله‌ ملی. در واقع همگرائی نسبی راست و چپ را باید در این بستر اجتماعی دید. کاملا واضح است که‌ خواسته‌هائی که‌ اکنون در جامعه‌ کردستان تنها بر یکی از این بخشها پای میفشارند و دیگری را فراموش میکنند، از دیدن واقعیتهای مشخص جامعه‌ بدورند. اما هنوز آن فرمول نهائی و جادوئی حل دیالکتیکی و دوش به‌ دوش این دو مسئله‌ پیدا نشده‌ است. ناسیونالیستهای تندرو و پانیست که‌ معتقد به‌ جدائی اند، عملا حل خواستهای اجتماعی ـ اقتصادی را به‌ روز بعد از میلاد ملی موکول میکنند، و بعضی از چپها نیز حل مسئله‌ ملی را صرفا به‌ بخشی از پروژه‌های اجتماعی ـ اقتصادی تقلیل میدهند. همچنین طرح فدرالیسم بر اساس قومی ـ جغرافیائی نیز خود طرحی سیاسی است که‌ لااقل عملا در میان مدت به‌ این منجر میشود که‌ در مرحله‌ کنونی جنگ اصلی بر سر تقسیم سرزمین باشد و بنابراین مسائل دیگر خودبخود در حاشیه‌ قرار خواهند گرفت.

واقعیت این است که‌ فدرالیسم قومی ـ جغرافیائی در آینده‌ عملی کردن خود، جامعه‌ کردستان را بر بستر تعارض با دیگر قومها یا ملیتهای دیگر‌ ایرانی خواهد کشانید که‌ در جریان آن به‌ علت کشاکشهای پیش آمده‌، دو چندان طرح خواسته‌های اجتماعی ـ اقتصادی به‌ عقب رانده‌ خواهند شد و نتیجه‌ چنین فضائی فقر و فلاکت بیشتر برای مردم خواهد بود.

شاید با توجه‌ به‌ ضرورت خواستهات اجتماعی ـ اقتصادی و فوریت حل آنها، شیوه‌ طرح کردن خواستهای ملی باید در ارتباط با آنها پیش کشیده‌ شود. بدین معنی که‌ در عین طرح یک فدرالیسم اداری بر اساس سیستم استان بندی که‌ در آن استانها نه‌ بر مبنای ملیت یا قومیت بلکه‌ بر مبنای ضرورت تسهیل و اجرای طرحهای اجتماعی ـ اقتصادی و البته‌ با ایجاد مجالس منطقه‌ای باشد. چنین طرحی هم میتواند هم به‌ خواسته‌های ملی و طبقاتی پاسخ دهد و هم آنان را در یک پیوند فوری قرار دهد (اسکاندیناوی میتواند در این مورد نمونه‌ خوبی باشد. بطور مثال در نروژ در شمال این کشور سامیها زندگی میکنند که‌ در سه‌ کشور نروژ، سوئد و فنلاند پراکنده‌اند. در نروژ سامیها دارای مجلس منطقه‌ای خود هستند، اما در همان حال مناطق آنان بر اساس قومی ـ جغرافیائی از دیگر مناطق جدا نشده‌است، بلکه‌ دارای سیستم استان بندی است).

رشد آگاهی ملی، گسترش شهرنشینی در کردستان، طبقاتی تر شدن جامعه‌ و رشد همبستگی آن با دیگر مناطق ایران میطلبد که‌ جنبشهای سیاسی در کردستان اعم از چپ و راست به‌ این واقعیتها توجه‌ داشته‌ باشند و آنان را در هم پیوندی با هم به‌ هنگام مطالبات سیاسی خود قرار دهند. جامعه‌ کردستان برای حل معضلات خود به‌ طرحهای فراگیر  و سرتاسری نیاز دارد، نه‌ طرحهای ایزوله‌ و تنها برآمده‌ از جامعه‌ خود.

03.05.07